با سلام به شما دوستان عزیزم!حالتون خوبه؟
ببخشید من یه خورده دیر کردم سه بار اپ کردم اما ثبت نشد!!!به هر حال از همتون معذرت میخوام.از همینجا هم از کسایی که یادگاری گذاشتن تشکر میکنم!
زود بریم سراغ شعرمون چون اگه زیاد بشه باز ثبت نمیشه.اسم این شعر خیلی کوتاه هست:قاتل عشق...امیدوارم لذت ببرین!

امد،به طعنه کرد سلامی و گفت:مرد!
گفتم:که ؟! گفت:انکه دلت را به من سپرد.
وانگه گشود سینه و دیدم که اشک عجز
تابوت عشق من،به کف نور،می سپرد...

خوب دیگه وقت رفتنه.سعی میکنم زود اپ کنم.همه ی شما رو میسپا رم دست خدا...
تا بعد...
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 16:55  توسط نیان
|
سلام به همه ي شما دوستان عزيز.خوبين؟
من امروز اومدم فقط جواب نظراتونو بدم و يه عکس بذارم و...
پس اول از ميريم سراغ نظرات شما که منو شرمنده خودتون ميکنين:
مهدي عزيز:من انلاين شدم ساعت۱۱:۱۵ولي شما نبودي!ايميلت هم نرسيد وگرنه من جواب ايميلارو زود ميدم.در مورد وبت هم بعد از اين که الان وب اپ شد و کارم تموم شد حتما لينکت مينکم.ديگه از دست من ناراحت نيستي؟!
مائده خانوم گل(ماهي تپله):شما رو هم تو پيوندا ميذارم.به وبتم حتما ميام.
ارمين جان:خوشحالم که از وبم خوشت اومده.من به وبلاگ دختر خالت رفتم و نظرمو تو وب خودت گفتم.چون صفحه نظراتش باز نميشه.وب خودت هم خيلي محشره!
سحر عزيزم:مرسي که به وبم اومدي.من حاضرم تبادل لينک کنيم.
مهديه ي نازم:خوش اومدي مهديه جون!وب من شايد ناز باشه اما مطمئنا به اندازه ي وب تو خوب نيست!مرسي که اومدي.
ميشا جون:مسئله اي نيست عزيزم.راي با اکثريته.هر جور بقيه ميخوان همونجوري بذار.من هم سعي ميکنم از وبلاگاي ديگه دانلود کنم.چون با اين روش و سرعتي که من دارم اينطور دانلود کردن غير ممکنه!
مهدي نازنين:به وب شما هم حتما حتما ميام.مرسي که بهم گفتي.من داستان خيلي دوست دارم.
هديه ي گل:مرسي از نظرت عزيزم.به وب شما هم حتما ميام.
اذين عزيزم:مرسي از لطفي که به من داري.حتما به وبت ميام و نظر ميدم.
عاطفه خانوم خوشکل:مگه ميشه تو رو نشناسم.من همه ي ادماي خوبو ميشناسم.خوشحال ميشم بازم بياي به وبم.
اين هم از يادگاري هاي شما دوستان گل!
حالا ميخوام يه شعر براتون بذارم به اسم"درد" اميدوارم لذت ببرين.

من اگر دیوانه ام
با زندگی بیگانه ام...
مستم اگر یا گیج و سر گردان و مدهوشم!
اگر بی صاحب و بی چیز و ناراحت:
خراب اندر خراب و خانه بر دوشم!
اگر فریاد منطق هیچ تاثیری ندارد:
در دل تاریک و گنگ و لال و صاحب مرده ی گوشم،
به مرگ مادرم: مردم
شما ای مردم عادی!
که من احساس انسانی خود را
بر سرشک ساده ی رنج فلاکت بارتان،
بی شبهه مدیونم
میان موج وحشتناکی ازبیداد این دنیا
در اعماق دل اغشته با خونم:
هزاران درد دارم!...
درد دارم!...

خوب.برگشتیم!چه طور بود؟خوشتون اومد؟
اخ که باز موقع خداحافظی شد...
شما رو به خدا میسپارم.منتظر پست بعدی هم باشین.خدانگهدار،تا بعد...
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 19:20  توسط نیان
|
سلام دوستان خوبم.از همه شما برای یادگاری هایی که میذارین ممنونم.
قطعه ای به نام "سرشک"رو براتون در نظر گرفتم که امیدوارم لذت ببرین!
پرسیدم از سرشک، که سرچشمه ات از کجاست؟
نالید و گفت: "سر" ز کجا "چشمه" از کجاست؟!
لبخند لب ندیده ی قلبم که پیش عشق:
هر وقت دم ز خنده زدم ، گفت: نا بجاست!!!
تا بعد...
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 18:21  توسط نیان
|
سلام به همه ی دوستای عزیزم! خوبین؟
امروز یه شعر خیلی قشنگ از "کارو"براتون دارم که اسمش هست سکوت،برای انان که مایوسند:

گفتم که سکوت...!از چه رو؟ لالی و کور؟
فریاد بکش، که زندگی رفت به گور...
گفتا که خموش تا که زندانی زور،
بهتر شنود، ندای تاریخ ز دور
بستم ز سخن لب، و فرا دادم گوش
دیدم که ز بیکران،دردی خاموش
فریاد زمان، رمیده در قلب سروش
کای ژنده به تن،مردم کاشانه به دوش!
بس بود هر انچه زور بی مسلک پست
در دامن این تیره شب مرده پرست
با فقر سیاه...طفل سرمایه ی مست
قلب نفس بیکستان،کشت...شکست!
دل زنده کنید،تا بمیرد ناکام
این نظم سیاه و فقر در ظلمت شام
برسر نکشد،خزیده از بام به بام
خون دل پا برهنگان،جام به جام!
نابود کنید یاس را در دل خویش
کاین ظلمت درد گستر،زار پریش
محکوم به مرگ جاودانی است...بلی
شب خاک به سر زند،چو روز اید پیش...
خوب دوستان در اخر هم از نظرات قشنگتون تشکرمیکنم که به من دلگرمی میدین.مرسی از مهدی عزیز،مائده گل(ماهی تپله) و شهرزاد نازنین.مرسی از محبتاتون!
این اپ هم تموم شد.خداحافظ 
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 11:47  توسط نیان
|
سلام عزیزان.اومدم یه شعر خیلی کوتاه براتون بنویسم و برم. اسمش هم هست:هست ونیست که امیدورم خوشتون بیاد!
از باده ی "نیست" سرخوشم.سرخوش و مست!
بیزارم و دلشکسته از هر چه که "هست"!
من"هست" به "نیست" دادم...افسوس که "نیست"
در حسرت "هست" پشت من پاک شکست.....!
دوستان همونطور که میدونین این شعر روبه دو صورت و با دو معنی میشه خوند.کار خودمه حتما نظرتونو راجع بهش بگین!مرسی ازهمه شما...
منتظر اپ بعدی باشین.
خداحافظ.
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم تیر 1385ساعت 11:5  توسط نیان
|
سلام دوستان.حالتون خوبه؟
زیاد وقتتون رو نمی گیرم و زود میریم سراغ شعر امروز به اسم گیتار من:

ای قطره اشک خیره سر کاینسان پریش و در به در
جان می کنی در بستر این قلب حسرت زای من
ای لعبت زیبای من...ای لعبت زیبای من!
بشنو دمی!درد دل بی صاحب و بیمار من!
از ناله های زار من... از دیدگان تار من...
افسرده شد... پژمرده شد...از سوز من...از اه من!
از اه حسرتبار من...گیتار من...گیتار من!
***
اخر ببین روز مرا ...روز جگر سوز مرا
تنها و مات و در به در...چون طفل زار بی پدر
افتاده ام در خاک و گل...بی صاحب و افسرده دل
با سوز تب...جانم به لب...می میزنم!...می میزنم!
تا خواب ناز اید دمی بر دیده ی گیتار من
از نیمه شب تا نیمه شب نی میزنم!...نی میزنم!
مال تو بود اخر!بگو:عشقم چرا اواره شد؟
پاسخ بده! دیوانه ای از زندگی بیزار من:
اخر دگر! بیچاره شد:گیتار من...گیتار من!


دوستان عزیز مرسی از نظرات قشنگتون!
منتظر اپ بعدی باشید ...تابعد...
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 12:9  توسط نیان
|
سلا دوستان من اومدم با یه قطعه نثر به اسم اشک رز( از کارو) و مثل همیشه چند تا عکس!
پس این شما و این اشک رز!...
دلم از این همه گرفتاری و خونخواری و تبهکاری گرفته بود.رفتم سراغ دوستم...گفتم بیا به خاطر یک لحظه فراموشی چند پیمانه می بزنیم!
به زیر درخت رزی که تنها درخت خانه ی ما بود پناه بردیم.هنوز اولین پیمانه ی شراب را سر نکشیده بودم که یک قطره اب از شکستگی یک شاخه ی سر شکسته به دامنم فروغلطید. با تعجب از دوستم پرسیدم:
ـ این قطره چه بود؟ از کجا بارید؟ در اسمان که از ابر خبری نیست.
دوستم پاسخی داد که رو حم را تکان داد. گفت:
ـ درخت رز است که گریه میکند!می خواهد به ما بفهماند که: بی انصاف ها لا اقل خون مرا جلوی چشم من نخورید!!!...
خوب.چطور بود؟من که کارهای "کارو" رو خیلی دوست دارم امیدوارم شما هم لذت برده باشین!!
حالا هم میریم سراغ عکسا:




خوشتون اومد؟تو قسمت نظرات حتما نظرتون رو در مورد عکسا بگین که چه نوع عکسایی دوست دارین تا من بذارم...
اینم از این...دلم براتون تنگ میشه!تا بعد...

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 15:16  توسط نیان
|
سلام دوستان عزیزم.خوبین همه؟
همون طور که قول داده بودم با یه شعر اومدم و کلی عکس که امیدوارم ازشون لذت ببرین!
زیاد وقتتون رو نمی گیرم. میریم سراغ شعرکه اسمش هست:بر سنگ مزار
الا ای رهگذر!منگر!چنین بیگانه بر گورم!
چه میخواهی؟چه میجویی در این کاشانه ی عورم!
چسان گویم؟چسان گریم؟حدیث قلب رنجورم؟
از این خوابیدن در زیر سنگ و خاک و خون خوردن
نمی دانی!چه می دانی که اخر چیست منظورم؟
تن من لاشه ی فقر است و من زندانی زورم!
کجا میخواستم مردن؟!حقیقت کرد مجبورم!
چه شبها تا سحر عریان به سوز فقر لرزیدم!
چه ساعت ها که سرگردان به ساز مرگ رقصیدم!
از این دوران افت زا چه افت ها که من دیدم!
سکوت زجر بود و مرگ بود و ماتم و زندان
هر ان باری که من از شاخسار زندگی چیدم
فتادم در شب ظلمت به قعر خاک پوسیدم
ز بس که با لب محنت زمین فقر بوسیدم
کنون کز خاک غم پرگشته این صد پاره دامانم
چه میپرسی که چون مردم؟چسان پاشیده شد جانم؟
چرا بیهوده این افسانه ها ی کهنه بر خوانم؟!
ببین پایان کارم را وبستان دادم از دهرم
که خون دیده ابم کرد و خاک مرده ها نانم!
همان دهری که با پستی به سندان کوفت دندانم!
به جرم اینکه انسان بودم و می گفتم انسانم!
ستم خونم بنوشید و بکوبیدم به بد مستی
وجودم حرف بیجایی شد اندر مکتب هستی
شکست و خرد شد افسانه شد روزم به صد پستی
کنون...ای رهگذر!در قلب این سرمای سرگردان
به جای گریه بر قبرم بکش با خون دل دستی:
که تنها قسمتش زنجیر بود از عالم هستی!
***
نه غمخواری نه دلداری نه کس بودم در این دنیا
در عمق سینه ی زحمت نفس بودم در این دنیا
همه بازیچه ی پول و هوس بودم در این دنیا
پر و پا بسته مرغی در قفس بودم در این دنیا
به شب های سکوت کاروان تیره بختی ها...
سرا پا نغمه ی عصیان جرس بودم در این دنیا
به فرمان حقیقت رفتم اندر قبر با شادی
که تا بیرون کشم از قعر ظلمت نعش ازازادی!....
خوب دوستان خوشتون اومد؟حالا میریم سراغ عکسا :




خوب دوستان اینم از اپ امروز!
امیدوارم خوشتون اومده باشه. هر نظر/پیشنهاد یا انتقادی که دارین حتما بگین!
مرسی از همتون.تا اپ بعدی ....
خداحافظ
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 13:19  توسط نیان
|
با سلام دوباره خدمت شما دوستان عزیز!
اولین پست اصلی رو با یه قطعه ی ادبی به اسم مرگ
امواج اغاز می کنیم که امیدوارم خوشتون بیاد:
از دریا پرسیدم :که این امواج دیوانه ی تو از کرانه ها چه
میخواهند؟چرا اینگونه پریشان و در به در سر به کرانه های
از همه جا بی خبر میزنند؟
دریا درمقابل سوالم گریست!امواج هم گریستند...
انوقت دریا گفت:که طعمه ی مرگ ... تنها ادمها نیستند...
امواج هم مثل ادمها میمیرند!و این امواج زنده هستند
که لاشه ی امواج مرده را شیون کنان به
گورستان سواحل خاموش میسپارند!......
امیدوارم خوشتون اومده باشه نظر هم یادتون نره!
تا پست بعدی منتظر باشید با کلی عکس خوشکل و یه شعر میام پیشتون...
پس تا پست بعدی ....
خداحافظ 
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 17:1  توسط نیان
|
دوستان عزیز سلام. امیدوارم که حال همگی خوب باشه!
من این وبلاگ رو برای شما عزیزان درست کردم که امیدوارم استفاده ی لازم رو ببرید.شما میتونید شعر یا متن های عاشقانه ای که یا کار خودمه یا بزرگان ادبی(که هر وقت استفاده بشه حتما اسمشون هم ذکر میشه).
شما دوستان میتونید نظرات و پیشنهادها و انتقادهای خودتون رو درقسمت نظرات بنویسین یااین که از طریق ادرس ایمیلی که در زیر می بینید با من در ارتباط باشید.
از حسن انتخاب شما متشکرم
ایمیل من: nian_20kh@yahoo.com
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 16:44  توسط نیان
|